***...تو فقط باید بمونی ای پناه آخر من تا که پر پر نشه بی تو همه ی بال و پر من...***

کاش می شد پرنده بودیم توی دست آسمون تا برای هم می ساختیم از پرهامون آشیون

من برای تو می ساختم سقفی از بال و پرم

تو می ذاشتی عاشقونه پر تو زیر سرم

نگاهم کن ! می ترسم دنیا به پایان برسد و من در چشم تو جایی نداشته باشم . می ترسم کلمات نتوانند شوق مرا به تو توصیف کنند . می ترسم کبوترانی که به سمت تو پرواز می دهم نارسا باشند . شب طولانی شده است و تا چشمان تو هست آفتاب جرات برآمدن ندارد . نگاهم کن تا مثل صبح نورانی شوم ***

 دو پرنده یک پرواز
X
تبلیغات
رایتل
دو پرنده یک پرواز
هرگز نمی میرد آنکه دلش زنده شد به عشق...ثبت است در جریده ی عالم دوام ما
آرشیو
یکشنبه 16 مهر 1385
دلم تنگ است...

..عزیزم (نازنینم)...تو جاده ی فدا شدن اون که هرگز نمی شه خسته منم....اونی که با صد امید و آرزو دل شو بسته به عشق تو منم....تا ندای عشق رسید بر من....شوق زندگی دمید بر من..

...می خوام تو دریای چشات تا جون دارم شنا کنم...می خوام حساب خودمو از عاشقا جدا کنم...فدا شدن برای تو دلیل زنده بودنه....می خوام عشق و جنون مو راهیه قصه ها کنم...

آخه تو پاک و نجیبی...تو یه احساس عجیبی...نکنه فرشته ای تو...

یه سلام عاشقونه با کلی معذرت خواهی نثار شما...

نمی دونم چه جوری شروع کنم ؟ بعد از بیش از یک ماه دوری از این کلبه ی کوچیک آخه چه جوری ؟...یادتون هست دفعه ی قبل چه جور آپ کردم ؟ پر از تشویش و نگرانی و ترس...دوست ندارم علت ننوشتنم رو تو این مدت بگم چون دوست ندارم ناراحتتون کنم و ناراحت کنم عشق خودم رو...این مدت خیلی اتفاق های ناجور واسم افتاد به غیر از دعا کردن هم کاری ازم بر نمی یومد که هنوزم پر از نگرانی ام...بذارین راحت صحبت کنم !

اون روزی که بهش گفتم از یه چیز متنفرم اونم گذر زمان...گفت واسه چی ؟....گفتم تنها چیزی که شاید زمانی بتونه ما رو از هم جدا کنه زمان...می دونین اون گفت چی ؟....گفت : حتی اگه خدا هم نخواد من تو رو می خوام....

آره من می ترسم از اون روزی که....می ترسم از اون روزی که از عشقم جدا شم نمی دونم چرا این حس لعنتی اومده سراغم ولی می دونم که من و عشقم با خیلی از مشکلات بزرگ تر از این مقابله کردیم این که سهله

این کلام عاشقونه رو این کلام ساده و صاف و صادق رو هر روز و هر لحظه با خودم یدک می کشم که به گذر زمان فکر نکنم فکر کنم هم همیشه موفق بودم...ولی نمی دونم گله کنم از این بنده های خدا یا بذارم که خدا گله مو بکنه !!!...آخه چرا ؟ مگه کجای فلسفه ی زندگی نوشتن عشق حرام عاشقی تعطیل ؟....خدایا خودت فرجی کن بر این بنده هات....

هر بار که می نوشتم بهانه ای در دست داشتم و به خاطر اون بهونه می نوشتم...آره امروز هم بهونه داشتم...<<< درسته که من و عشقم فرسنگ ها با هم فاصله داریم ولی گرمیه هرم نفس هامون هر کجا که باشیم به هم می رسه چون لحظه لحظه خاطراتمون با همه>>>....

این بار هم عشقم بزرگی شو به رخم کشید و گفت که می مانم تا ابد برای تو....تنها برای تو....زیاد دیگه حرف نمی زنم فکر کنم شعر خیلی راحت تر منظور آدم رو برسونه...این شعر رو خودش بهم داد یعنی بهم رسوند (!)....

راستی من امسال رفتم پیش دانشگاهی و کنکور دارم واسه این نمی تونم زیاد آپ کنم که امیدوارم ببخشینم....

داشت یادم می رفت از صدای جاودان عشقم هم تشکری کنم که با دادن این آلبومش تولدی دیگه رو برام رقم زد و امیدی دیگه بهم داد این شعری هم که اول نوشتم از ترانه ی عزیزمش بود.....امید ازت ممنونم.....

به امید وصال همه ی عاشق ها....در پناه حق

تا درودی دیگر بدرود....

کبوتری به دنبال پرواز

...دلم تنگ است...

...نمی دانم ز تناهیی پناه آرم کدامین سوی...

...پریشان حالم و بی تاب می گریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست...

...نمی دانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من...

...به دنبال تو همچون کودکی هستم و معصومانه می جویم پناه شانه هایت را که شاید اندکی آرام گیرد دل...

...دلم تنگ است...

...و تنهایم و تنهایی به لب می آورد جانم...

...بیا تا با تو گویم از هیاهوی غریب دل که بی پروا...

...تلنگر می زند بر من و می گوید به من نزدیک نزدیکی...

...به دنبال تو می گردم به سویت پیش می آیم...

...چه شیرین است پر از احساس یک خوشبختی نابم...

...پر از امید سبز خواب دیدارم و می خوام که نامت رو به لوح سینه بنگارم...

...و نجوایی کنم در دل و گویم تا ابد :

......من دوســــــــــــــــــــــــــــــــتت دارم....

 

و فقط تو

 

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
بال های پرواز : 198979


Powered by ROUZBEH

عناوین آخرین یادداشت ها
X
تبلیغات
رایتل

دو پرنده یک پرواز