***...تو فقط باید بمونی ای پناه آخر من تا که پر پر نشه بی تو همه ی بال و پر من...***

کاش می شد پرنده بودیم توی دست آسمون تا برای هم می ساختیم از پرهامون آشیون

من برای تو می ساختم سقفی از بال و پرم

تو می ذاشتی عاشقونه پر تو زیر سرم

نگاهم کن ! می ترسم دنیا به پایان برسد و من در چشم تو جایی نداشته باشم . می ترسم کلمات نتوانند شوق مرا به تو توصیف کنند . می ترسم کبوترانی که به سمت تو پرواز می دهم نارسا باشند . شب طولانی شده است و تا چشمان تو هست آفتاب جرات برآمدن ندارد . نگاهم کن تا مثل صبح نورانی شوم ***

 دو پرنده یک پرواز
X
تبلیغات
زولا
دو پرنده یک پرواز
هرگز نمی میرد آنکه دلش زنده شد به عشق...ثبت است در جریده ی عالم دوام ما
آرشیو
یکشنبه 29 بهمن 1385
روز عُشاق مبارک ! (مهرگان بر ایرانیان مبارک )

...سلام !

می دونم که این قدر وقفه افتاده بین آپ کردن هام که حتی خیلی از دوستامو هم از دست دادم کسی رو هم خبر نمی کنم واسه آپ کردن ولی فقط می نویسم هر ماه یک بار !

امروزم روز مقدس ای ِ واسه همه ی جفت آدم های مثل من و تو !

درسته که این روزها اصلا حال خوشی ندارم حتی چند روزی هم میشه که با این که می شد باهاش حرف زد حرف نزدم ولی امروز رو از دست نمی دم

این روز رو از خیلی وقت پیش حدود ۲ماه پیش بهش گفته بودم که بهت زنگ می زنم ولی نشد که حرف بزنیم و همون هفته ی پیش بهش تبریک گفتم !

خیلی ها رو دیدم که روز والنتاین آپ کرده بودند ولی به عرضتون برسونم که ما قبل از هر چیزی یه ایرانی هستیم و باید به قانون ایرانی بودنمون افتخار کنیم

حضرت کوروش ۲۵۰۰ سال پیش این روز عُشاق رو گرامی داشته پس بر ما هم واجبه که گرامی بداریم

روز عُشاق (جشن مهرگان) رو به تمام ایرانیان آزاده تبریک می گم و البته به عشق خودم !

به امید ایران و ایرانی ای آزاد....

فکر کنم این شعر بهتر بتونه منظورم رو برسونه پس سرتون رو درد نمی یارم

به امید روز وصال همه یاران !

تا درودی دیگر بدورد

...نازنین من روز مون مبارک...

...اجازه هست عشق تورو تو کوچه ها داد بزنم؟...

...رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟...

...اجازه هست مردم شهر،قصه ی مارو بدونن؟...

...اسم منو،عشق تورو،توی کتابا بخونن؟...

...اجازه هست که قلبمو برات چراغونی کنم؟...

...پیش نگاه عاشقت،چشمامو قربونی کنم؟...

...اجازه می دی تا ابد سر بزارم رو شونه هات؟...

...روزی هزارو صد دفه،بگم که می میرم برات؟...

...اجازه می دی که بگم حرف ترانه هام تویی؟...

...دلیل زنده بودنم،درد بهانه هام تویی؟...

...اجازه دارم به همه بگم که تو مال منی؟...

...ستارتم اینو میگه،که تو،تو اقبال منی؟...

...اجازه هست تا ته مرگ منتظر تو بشینم؟...

...تو رویاهای صورتیم،خودم رو با تو ببینم؟...

...اجازه هست جار بزنم بگم چقدر دوست دارم؟...

...بگم می خوام به خاطرت سر به بیابون بذارم؟...

...اجازه ی تو دست تو،اجازه ی من دست تو...

...خنده ی من خنده ی تو، شکست من شکست تو...

 

و فقط تو

 

پنج‌شنبه 7 دی 1385
روز زندگی دوباره ی من و تو...۷ دی ۱۳۸۴

...من چگونه از او توانم داشت ؟...کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم...

...درود بر عشق پاک تو...

امیدوارم که حال تمام عاشقان خوش و خرم باشه...

همیشه که اومدم اینجا یه حال دیگه ای داشتم و همیشه برای آپ کردنم یه بهونه ای داشتم ولی این بار بهونه ای دارم بس بزرگ !

آره درست ۷دی ۱۳۸۴ بود که درست ساعت ۷.۱۶ عصر صداشو بعد از درست ۴۷روز نشنیدن اون صدای نازش که با یه الو گفن یهو دلم می ریخت رو شنیدم....

آره درست بعد از ۱۰۴ روز دوری ازش و بی خبری ازش اون روز حالشو پرسیدم اون روز باز هم بزرگی شو به رخم کشید

مثل یه بانو مثل یه فرشته هر چی عشق بود رو سرم خالیش کرد

آره یک سال از زندگی ِ دوباره ی من و عشقم می گذره که حالا  بعد از اون دوری دیگه قدر همدیگر رو می دونیم و می دونیم که چطور به پای همیدگه عشق بورزیم...

تو پست قبلی یه عزیزی یه نظر داده بود که : از این کارها دست بکشم و این کارها هیچ کسی رو به جایی نرسونده...

آره شاید اون درست بگه ولی من و اون همیشه دوست داریم و داشتیم یکی باشیم و با هم یه چیز جدید رو رقم بزنیم با دستهای هم....

شاید اگه از اون روز حرف نزنم بهتره چون از وصفش ناگزیرم می دونم اگه حرف بزنم کم می گم ازش و زبونم قاصر  ِ....

فکر کنم همین قطعه ی کوچک و این دو تا عکس گواه همه چیز باشه...!

پس تا درودی دیگر بدرود...

...ای تنها بهونه ی زندگیم...

...قسم به چشمانت...قسم به پاکی و نجابت تو...

...و قسم به نگاه های تو...

...دوستت دارم و خواهم داشت...

...قلبم تقدیم یک نگاهت...

(آرزومند آرزوی های تو...عشق تو...روزبه)

 

 

و فقط تو

 

جمعه 17 آذر 1385
خوب یا بد ؟

....اومدم که فقط آپ کرده باشم !

کمی حالم خرابه ! با این حال که باید خوب می بودم ؟ دیشب قرار بود می دیدمش ولی نشد که بشه ببینم...ریختم به هم ! با این حال که اگه می یومد بدتر از این بود که نمی یومد آره از طرفی خوب شد که نیومد ولی چرا ؟

حال عجیبی دارم....کاشکی که زنگ بزنه کاشکی که صداشو بشنوم....این طوری آروم می شم...کاشکی....

تنهای تنها خونه نشستم....

خدایا کرمی کن به حال ما...

تا درودی دیگر بدرود

فعلا...

راستی این روزها تنها به این شعر سعدی که از کتاب خودمون در آوردم آروم می شم از شعر  < اکسیر عشق > یه بیتش خیلی بهم نیرو می ده !!

کبوتری به دنبال پرواز

من چشم از او چگونه تونم داشت...کاول نظر به دیدن او دیده ور گشتم...

...نمی خوام به جز من دوستدار یکی دیگه بشی...

...نمی خوام لحظه ای حتی به فکر یکی دیگه باشی...

...نمی خوام صفای خنده ات را یکی دیگه ببینه...

...نمی خوام کسی نامش به لبهای تو بشینه...

...نمی خوام که نقش چهره ای در خاطرت بمونه...

...نمی خوام نگاهی ،به نگاه پاکت بیفته...

...نمی خوام به غیرازمن یکی دیگه دستتو بگیره...

...نمی خوام که بین ما جدایی خونه کنه...

نمی خوام..................................

 

و فقط تو

 

<<    1       2       3       4       5       ...       8    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
بال های پرواز : 199228


Powered by ROUZBEH

عناوین آخرین یادداشت ها
X
تبلیغات
زولا

دو پرنده یک پرواز